شب است و سکوت است و ماه است و من

برای خودم و خدایم مینویسم باشد که آرام گیرم

شب است و سکوت است و ماه است و من

برای خودم و خدایم مینویسم باشد که آرام گیرم

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنهء کفش فرارو ور کشید

آستین همت رو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامهء فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامهء فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

یا حق

نظرات 2 + ارسال نظر
گل های بابونه پنج‌شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:39 ب.ظ http://golhayebabone.blogsky.com/

سلام وبلاگ جالبی داری به وبلاگ کوچک ماهم سری بزن موفق بلشی

حسین پنج‌شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:42 ب.ظ http://www.akslar.com

سلام دوست گرامی هر روز به وبلاگ شما سر میزنم واقعا حرف نداره خسته نباشید میگم به شما و ارزوی موفقیت دارم برای شما

چی می گی هر روز ؟؟؟؟!!!!
من خودم ماهی یه بار میام اینجا
هنوزم فعال نیست
x-( چرا الکی کامنت میذاری ؟برادر ..هااااا؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد