دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنهء کفش فرارو ور کشید
آستین همت رو بالا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
یا حق
سلام دیدی امروز نرفتم دانشگاه
چه بهانه الکی هم آوردم.نه همچین الکی هم نبود.ولی دلم نمیخواست برم .اصلا یه 4-5 ماه اینجوری شدم هر روز به زور میرم دانشگاه .هرچند اونجا که میرسم از این که اومدم راضیم اما....
خدایا موندم تو چه جوری همه ما آدما رو تحمل میکنی
نه سوال خوبی نبود
میدونی خدا خب معلومه میدونی امروز این جوری بودم
قضیه چیه ؟؟؟؟این دلشوره واسه چیه؟؟؟
های چرا هر وقت با تو حرف میزنم اینجوری میشه همه چی ییهو میاد تو ذهنم
میخواستم بگم خدا قول میدم آسمون بشم
قول میدم