شب است و سکوت است و ماه است و من

برای خودم و خدایم مینویسم باشد که آرام گیرم

شب است و سکوت است و ماه است و من

برای خودم و خدایم مینویسم باشد که آرام گیرم

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنهء کفش فرارو ور کشید

آستین همت رو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامهء فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشهء فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامهء فرداها رو تا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

یا حق

من در خوابم،مرا بیدار کن

سلام دیدی امروز نرفتم دانشگاه   

 

چه بهانه الکی هم آوردم.نه همچین الکی هم نبود.ولی دلم نمیخواست برم .اصلا یه 4-5 ماه اینجوری شدم هر روز به زور میرم دانشگاه .هرچند اونجا که میرسم از این که اومدم راضیم اما....  

خدایا موندم تو چه جوری همه ما آدما رو تحمل میکنی  

نه سوال خوبی نبود  

میدونی خدا خب معلومه میدونی امروز این جوری بودم  

  

قضیه چیه ؟؟؟؟این دلشوره واسه چیه؟؟؟ 

های چرا هر وقت با تو حرف میزنم اینجوری میشه همه چی ییهو میاد تو ذهنم 

میخواستم بگم خدا قول میدم آسمون بشم 

قول میدم

دل دیوانه تنها

 
 
شب است و سکوت است و ماه است و من//فغان و غم اشک و آه است و من

شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام//شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام

شب و ناله‌های نهان در گلو//شب و ماندن استخوان در گلو

من امشب خبر می‌کنم درد را//که آتش زند این دل سرد را

بگو بشکفد بغض پنهان من//که گل سرزند از گریبان من

مرا کشت خاموشی ناله‌ها//دریغ از فراموشی لاله‌ها

کجا رفت تأثیر سوز و دعا؟//کجایند مردان بی‌ادّعا؟

کجایند شور‌آفرینان عشق؟//علمدار مردان میدان عشق

کجایند مستان جام الست؟//دلیران عاشق، شهیدان مست

همانان که از وادی دیگرند//همانان که گمنام و نام‌آورند

هلا، پیر هشیار درد آشنا!//بریز از می صبر، در جام ما

من از شرمساران روی توام//ز دُردی کشان سبوی توام

غرورم نمی‌خواست این سان مرا//پریشان و سر در گریبان مرا

غرورم نمی‌دید این روز را//چنان ناله‌های جگر‌سوز را

غرورم برای خدا بود و عشق//پل محکمی بین ما بود و عشق

نه، این دل سزاوار ماندن نبود//سزاوار ماندن، دل من نبود

من از انتهای جنون آمدم//من از زیر باران خون آمدم

از آن‌جا که پرواز یعنی خدا//سرانجام و آغاز یعنی خدا

هلا، دین‌فروشان دنیا‌پرست!//سکوت شما پشت ما را شکست

چرا ره نبستید بر دشنه‌ها؟//ندادید آبی به لب تشنه‌ها

نرفتید گامی به فرمان عشق//نبردید راهی به میدان عشق

اگر داغ دین بر جبین می‌زنید//چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید؟

خموشید و آتش به جان می‌زنید//زبونید و زخم زبان می‌زنید

کنون صبر باید بر این داغ‌ها//که پر گل شود کوچه‌ها، باغ ‌ها